لطفاً كمي تامل نماييد .
بدانيد كه مهدي كسي است كه غالبي بر او نيست و كسي بر ضد او كمك نمي شود - خطبه غدير
همونجور که تو جامعه کبيره ميخونيم وساسة العباد
وسياست مدار تر از اهل بيت نيست ولي سياست خدائي و به حق نه فريب کاري
مبحث زيبايي هستش که همه سياستمداران بدونند تاريخ و ظلم ستمگران به مرور زمان معنا و مفهوم سياست را جا به جا کرد .
برخي مي پندارند که معاويه و ساير خلافا از قيبل عمر ابوبکر و عثمان از امير المومنين حضرت علي عليه السلام سياست مدارتر بوده اند !!
به پندار اينان اگر امير المومنين حضرت علي عليه السلام دانش سياسي داشتند نمي بايست حکومت ايشان چنين ناپايدار باشد و دشمنان بر وي چيره گردند !
در حالي که لازم است نکاتي در اين مورد ذکر شود :
1- اينکه يکي از عوامل فروپاشي حکومت ها نا آشنايي با سياست است .به اين معنا نيست که هر فردي با سياست آشناتر باشد حکومتش دوام بيشتر مي يابد چنان که از نظر علمي و تاريخي نمي توان ثابت کرد که
همه ي حکومت هاي طولاني را سياست مداران برجسته و حکومت هاي کم دوام را زمامداران بي سياست اداره مي کرده اند .
2- همانطوز که تا کنون اشاره شد و از اين پس نيز بيشتر ملاحظه خواهيد کرد کوتاهي مدت حکومت فرزند ابوطالب عليه السلام ريشه در مشکلاتي داشت که پيشينيان براي حکومت آن حضرت پديد آورده بودند و هيچ يک به سياست امام بوجود نيامده بود .
3- در مقايسه ميان حکومت ها بايد تعاريفي که را بر اساس آن امتيازات معلوم مي شود مشخص کرد بايد نخست مفهوم سياست و شکست و پيروزي در سياست روشن شود در آن صورت خواهيم دانست که کدام فرد در عرصه ي سياست نا موفق و کدام فرد د نا موفق بوده است .
هر گاه سياست را فريبکاري آلودگي به شيوه هاي غير الهي و آميختگي با دروغ و پيمان شکني و استفاده از هر وسيله براي رسيدن به هدف تعريف کينم هرگز صحيح نيست که با چنين معياري امير المومنين حضرت علي عليه السلام را با کسي مقايسه کنيم . زيرا در آن صورت اين مقايسه بدين معناست که امير المومنين حضرت علي عليه السلام در استفاده از اين ابزارها ناتوان تر از ديگري بوده است . حال آنکه مقام آن حضرت عليه السلام بسيار بالاتر از آن است که از اين ابزار ها بهره جويد . و هرگاه سياست به معناي به سامان رساندن امور کشور و هدايت مردم به سوي حق تعريف شود شخصيت هاي سياسي مانند معاويه بيگانه ترين افراد با سياست شناخته خواهند شد .
آنان که معاويه را سياستمدار تر از امير المومنين حضرت علي عليه السلام مي پندارند در واقع سياست را مانند چرچيل و ماکياول تعريف کرده اند . به اعتقاد چرچيل (( پيمان و وفاي به عهد در مقياس هاي کوچک درست است اما در مقياس هاي کلان اين عقيده موهوم است )) . به گفته ي ماکياول ((صفاتي مانند وفا داري حفظ حرمت قول , درستي در رفتار و آلوده نشدن به نيرگ ... شايسته ي انسانهاست و عکس آن روش حيوان ... اما در عصر ما يک فرمانرواي آينده نگر براي موفقيت خود نبايد خود را پايبند به اين اصول انساني کند)) .
امير المومنين حضرت علي عليه السلام مي فرمايند : به خدا قسم معاويه از من باهوش تر و با تدبير تر نيست ولي او فريبکاري و بزهکاري مي کند[ من نيرنگ به کار نمي بندم اما ] به وسيله ي فريب و نيرنگ [ نيز ] اغفال نمي شوم و هيچ نيروي شديدي موجب ضعف من نمي تواند شود . (1)
امير المومنين حضرت علي عليه السلام مي توانستند مدت زماني کوتاه خواسته هاي نامشروع طلحه و زبير را بر آورد و معاويه را بر مسندش باقي بدارد و حتي قبل از آن پيشنهاد عبدالرحمان عوف را بپذيرد که مي گفت اگر متعهد شوي که به موازات سنت پيامبر از روش ابوبکر و عمر پيروي کني خلافت را به جاي عطاي آن به عثمان به تو خواهم سپرد( گويي که خلافت ارث پدرش است که به هرکه خواست ببخشد و از هرکه خواست بگيرد ) . اما اگر وي چنين مي کرد مفهوم عدالت و صداقت را براي هميشه از سياست جدا مي ساخت و بنيان سياست را بر بي صداقتي و نيرنگ پايه گذاري مي کرد .
همچنين امير المومنين حضرت علي عليه السلام مي فرمايند : اگر تقواي الهي مانعم نبود از همه اعراب، زيرک تر و سياست مدارتر بودم. و يا در حديثي ديگر مي فرمايد: اي مردم، اگر زشتي نيرنگ نبود، من از همه مردم زيرک تر بودم . (2)
نتيجه :
هدف اين مسائل که از جانب وهابيت مطرح مي شود تخريب شخصيت امير المومنين حضرت علي عليه السلام و نالايق معرفي کردن ايشان براي منسب خلافت است و علت آن همان کينه ي ديرينه ايست که دشمنان اسلام و منافقين از ايشان داشته اند .
و اساساً طرح اين مسائل با گفته هاي وهابيت از قيبل ( صحابي چراغ هدايت است – اجماع حق است ( در انتخاب امير المومنين حضرت علي عليه السلام براي خلافت) - مخالفت با صحابي شرک است و ... ) قابل جمع نيست لذا دشمنان حق هميشه رسوا مي شوند .
علت اينکه امير المومنين حضرت علي عليه السلام حکومتي کوتاه مدت داشتند نتيجه ي دشمني منافقان بود و مشکلي در زمان ايشان بوجود نيامد که علتش کوتاهي اي از ايشان باشد . و به علت داشتن تقوا و هدف الهي حکومت را به ذره اي از نافرماني از خداوند نياميختند و همواره به وظيفشان که تبيين اسلام بود پرداختند .
منابع :
تاريخ تحليلي صدر اسلام
1 – نهج البلاغه خطبه 191
2- نهج البلاغه خطبه 200
کلمات کلیدی:
این مطلب را در سایت خود درج کنید- ابوبکر بهتر حکومت کرد یا امام علی
- ابوبکر بهتر حکومت کرد یا حضرت علی
- اگر تقواي الهي مانعم نبود از همه اعراب، زيرک تر و سياست مدارتر بودم
- ديگران لايق تر بودند
- سیاستمدار بود عثمان
- سیایتمدار بودن عمر
- شبهه سیاستمدار بودن معاویه
- عثمان بهتر حکومت کرد یا حضرت علی
- عمر بهتر حکومت کرد یا حضرت عل
- معاویه بهتر حکومت کرد یا امام علی
جهت درج این مطلب در وب سایت خود,
متن زیر را کپی و در مطالب سایت خود وارد نمایید.
پیش نمایش :
ديگران لايق تر بودند ؟!
همونجور که تو جامعه کبيره ميخونيم وساسة العباد وسياست مدار تر از اهل بيت نيست ولي سياست خدائي و به حق نه فريب کاري مبحث...
همونجور که تو جامعه کبيره ميخونيم وساسة العباد وسياست مدار تر از اهل بيت نيست ولي سياست خدائي و به حق نه فريب کاري مبحث...
© 2012 - پایگاه فرهنگی مذهبی بنیان


