|
اسم مبارك آن بزرگوار علي است و مشهور ترين القاب آن حضرت زين العابدين و سجاد است و مشهور ترين كنيه ايشان ابامحمد و ابوالحسن است . مدت عمر آن بزرگوار همچون پدر بزرگوارش پنجاه و هفت سال است . ( كليني , 1/466) زيرا پانزدهم جمادي الاول سال سي و هشت از هجرت به دنيا آمده اند . تولد ايشان دو سال قبل از شهادتاميرالمومنينعليه السلام است و تقريباً بيست و سه سال با پدر بزرگوارشان زندگي كرده اند . مدت امامت آن بزرگوار سي و چهار سال است . ( شيخ مفيد , 2 /137-139 ) حضرت سجاد عليه السلام پدري چون حسين عليه السلام دارد و مادرش دختر يزدگرد سوم پادشاه ايران است كه دست عنايت حق به طور خارق العاده اين دختر را به امام حسين عليه السلام مي رساند . ادامه مطلب... افزودن نظر جديد
« ثارالله » به اين معناست که خون بهاي امام حسين عليه السلام، متعلق به خداست و او کسي است که خون بهاي امام حسين عليه السلام را خواهد گرفت. اين واژه، حاکي از شدت همبستگي و پيوند سيدالشهدا عليه السلام با خداوند است که شهادتش همچون ريخته شدن خوني از قبيلة خدا ميماند که جز با انتقام گيري و خون خواهي خدا، تقاص نخواهد شد .
آیا اطلاق " ثارالله " به امام حسین علیه السلام، ریشه قرآنی و روایی دارد؟
«ثار» از ریشة «ثَأر» و «ثُؤره»، به معنای انتقام و خون خواهی و نیز به معنای خون است.1 |
|
يكي از ايراداتي كه عامه از شيعيان مي گيرند اين است كه (( چرا نام حضرت علي عليه السلام در قرآن نيامده است ؟ و چون نام ايشان در قرآن نيست جانشين پيامبر صلي الله عليه و آله نيستند . )) . در جواب سوال بالا عرض مي كنيم كه : بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ مطابق روايات متواتر كه از طريق شيعه و سنى ، نقل شده كه آيه 55 سوره مائده در شاءن امير مؤ منان (عليه السلام ) نازل شده و دليل ولايت و رهبرى على (عليه السلام ) بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است و اين آيه هنگامى نازل شد كه على (عليه السلام ) در مسجد مشغول نماز بود آنگاه فقيرى به مسجد آمد و از حاضرين در مسجد تقاضاى كمك كرد، كسى چيزى به او نداد، حضرت على (عليه السلام ) در حال ركوع بود، با انگشت كوچك دست راستش اشاره كرد، سائل نزديك آمد و انگشتر را از دست على (عليه السلام ) بيرون آورد، به اين ترتيب آن حضرت در ركوع نماز، انگشترش را به عنوان زكات (صدقه مستحبى ) به فقير داد، و آيه
جنگ احد بود طلحة بن ابى طلحه قهرمان و پرچمدار غول پيكر دشمن به ميدان تاخت .اميرالمومنينعلى (عليه السلام ) به ميدان او رفت و درگيرى شديدى پديد آمد و سرانجام طلحه بدست در آغاز بعثت در مكه مشركان به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آزار مى رساندند ولى تا ابوطالب پدر اميرالمومنين على (عليه السلام ) همراه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود كسى جراءت جسارت به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را نداشت . تا اينكه مشركان عده اى از كودكان را واداشتند تا به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سنگ بيندازند. هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از خانه خود بيرون مى آمد، كودكان سنگ و خاك به طرف پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى انداختند. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از اين جريان رنج آور (با توجه به اينكه موضوع به ميان كودكان كشيده شده بود) به اميرالمومنين على (عليه السلام ) (كه در آن زمان حدود سيزده سال داشت ) شكايت كرد. اميرالمومنين على (عليه السلام ) عرض كرد: پیامبر بزرگوار (ص) : خدای متعال فضائل بی شمار برای برادرم علی (ع) قرار داده که هر کس فضیلتی از فضایل او را یاد کند و آن را در عمق وجودش جای دهد خداوند گناهان گذشته و آینده اش را خواهد بخشید و آن کس که منقبتی از مناقب وی را به رشته نحریر بکشد تا آن زمان که از آن کتابت اثری باقی است فرشتگان برای وی آمرزش طلب مینمایند و آن کس که قضیلتی از فضایل او را بشنود خداوند گناهانی را که از حس شنوایی انجام داده خواهد بخشید و اگر به کتابی که فضایل او در آن مندرج است نگاه کند خداوند گناهانی را که به وسیله چشم انجام داده می آمرزد . سپس فرمود : |
ابتدا قبل از پاسخ تفصیلی به اين سوال توجه به یک نکته لازم است و آن اینکه به فرمایش خود حضرت اگر آن حضرت به مقابله با خلفای غاصب و طرفدارانشان به پا می خواست اصلا چیزی از اسلام باقی نمی ماند که حالا یک میلیاردش به راه باطل رفته یا نرفته باشند. آنچه برای حضرت مهم بود بقای اصل اسلام نو پایی بود که هر لحظه امکان نابود نشدنش می رفت. آنحضرت در اینباره فرمود: «به خدا قسم، اگر خطر نابودى دين و بازگشت كفر و پراكندگى مسلمانان در ميان نبود، اين گونه صبر نمىكردم». (بحارالانوار، مجلسى، ج32، ص61)
سكوت امام على(ع) فريادى رسا بر مظلوميت آن حضرت در طول تاريخ است. سكوت حضرت، زمينه سوء استفاده دشمنان را خشكاند؛ چنان كه ابوسفيان حاضر شده بود با امام على(ع) بيعت و عليه خلفا اقدام كند؛ اما امام على(ع) با آگاهى و دورانديشى دست رد برسينه آن بدخواهِ مسلمانان زد. اگر براي امام علي ـ عليه السّلام ـ نفس حكومت مهّم بود (نه حفظ اسلام) ميتوانست در همان اوّل به طريقي آن را به چنگ آورد و پيشنهاد ابوسفيان را كه پس از سقيفه حاضر به بيعت با آن حضرت، و بسيج نيرو براي قيام بود، قبول كند ولي امام علي ـ عليه السّلام ـ وضعيت را براي اين امر مناسب نديد و اصل اسلام و جامعه اسلامي براي او از هر چيزي با ارزشتر بود و در نامهاي كه قبل از جنگ صفين به معاويه مينگارد بعد از بيان درخواست ابوسفيان و امتناع خود ميگويد: «... و تو خود داني كه پدرت چنين گفت و چنين خواست، و اين من بودم كه امتناع كردم؛ زيرا مردم به روزگار كفر نزديك بودند و من از ايجاد تفرقه بين مسلمانان بيم داشتم و ...»( پيكار صفين، نصربن مزاحم، ترجمه اتابكي، ص 129.)
زنى به خدمت پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله آمد و در حضور جمع ايستاد و گفت :
ابن عباس در دوران خلافت على (ع ) بر آن حضرت وارد شد، در حالى كه با دست خودش كفش كهنه خويش را پينه مى زد،
از ابن عباس پرسيد: قيمت اين كفش چقدر است ؟
موضوعی درباره امام غايب(عليه السلام) از ما مى پرسند اين است كه وجود امامى كه از نظرها پنهان است چه فايده اى مى تواند در بر داشته باشد؟ و آيا وجود و عدم او در اين حال تفاوتى دارد؟(1) ولى ما نمى دانيم كسانى كه چنين ايرادى را مى گيرند معتقد هستند تمام اسرار جهان آفرينش و همچنين تمام فلسفه هاى قوانين آسمانى را دريافته اند و هيچ نقطه مبهمى براى آنها در عالم «تكوين» و «تشريع» باقى نمانده است؟ |



اميرالمومنين على (عليه السلام ) كشته شد. هنگامى كه طلحه با اميرالمومنين على (عليه السلام ) روبرو شد فرياد زد يا قضم و به نقل ديگر گفت : يا قضيم . شخصى از امام صادق (عليه السلام ) پرسيد: چرا دشمن ، على را با اين لقب (قضم ) خواند؟ امام صادق (عليه السلام ) فرمود: اين لقب را براى اين به اميرالمومنين على (عليه السلام ) گفت .



